السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

573

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

ائمّه اطهار عليهم السلام به مقتضاى حديث‌هايى كه صاحب رسالة آورده است و حديث‌هاى ديگرى كه شائع و مستفيض است سروران امّت مىباشند ، و اگرچه خبرهاى آن برگزيدگان ، كليدهاى مشكلات و چراغ‌هاى تاريكىها و ريشه‌هاى حكمت و مظاهر شريعت است ، امّا سخن در اسنادهاى آن خبرها مىباشد و چه بسيار كه راويان يكى از فرقه‌ها نزد آنان امين و نزد ديگران مورد طعن هستند . و از اين رو هر فرقه‌اى به درستى و صحت آن‌چه از راويانش رسيده معتقد است و آن‌چه از راويان گروه مخالف وارد شده را نكوهش مىنمايد . » پس شگفت انگيز است تغافل « دهلوى » از اين اصل كه شاگردش در مقام بحث و مناظره ذكر كرده است . . . و از شيعه مطالبه پذيرفتن « خداوند نريخت . . . » و خرافات امثال آن را مىنمايد ، آن‌هم در برابر احتجاج شيعه به روايت‌هاى اهل سنّت در باب فضايل اميرالمؤمنين عليه السلام و اهل‌البيت طاهرين عليهم السلام . . . 8 - سخن دهلوى در آغاز كتاب « التحفة » خود « دهلوى » در آغاز كتاب « التحفة » آورده است كه در آن ملتزم به احتجاج با شيعه شده است نسبت به آن‌چه در كتاب‌هاى معتبرشان هست ؛ چون هر دو طرف متخاصم ديگرى را به تعصّب و عناد نسبت مىدهد و به روايت‌هايش اعتماد نمىكند . . . شگفت از او كه چگونه اين التزام را فراموش كرده است ؟ و لذا چگونه به « خداوند نريخت . . . » و ديگر خرافات احتجاج كرده است ؟ و چگونه از شيعه خواستار پذيرش اين خرافات شده است ؟ و آيا اين جز تهافتى غريب و تناقضى شگفت‌انگيز است ! ! 9 - سخن پدرش شاه ولىّاللَّه دهلوى در پايان كتابش « قرّةالعينين فى تفضيل الشيخين » ، به مانند سخن رشيد ، تصريح كرده و گفته است كه جايز نيست مناظره با اماميه با حديث‌هاى صحيحين چه رسد به ديگر حديث‌ها . . . پس بدان مراجعه شود .